غربت من هر چی که هست ...

mahdye doostet daram

غربت من هر چی که هست ...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  

آرشیو

تعداد بازدیدکنندگان : 17416


Powered by BlogSky.com

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 29 تیر ماه سال 1386

دلبرکم

 

پر از شرمم

 

 پر از احساس تنهایی

 

 پر از غربت

 

پر از ماتم

 

 دلم در سینه همچون مرغکی تنها و آواره

 

بسوزد در فراق بال پروانه

 

 شب است و دلم تنگ است و تاریک

 

 هوای گریه آلودی کند طوفان درون سینه ام امشب

 

 نمی دانی پر از شرمم

 

 پر از احساس غربتهای پی در پی

 

 کمی با من مدارا کن ...


جمعه 29 تیر ماه سال 1386

با کوچه آواز رفتن نیست

 

 فانوس رفاقت روشن نیست

 

نترس از سایه های هجومم

 

چیزی جز تنهایی با من نیست

 

ترسم نیست بی تردید

 

 از جاده از سایه

 

من از سایه های شب بی رفیقی

 

من از نارفیقانه بودن می ترسم...


چهارشنبه 27 تیر ماه سال 1386

گفتی سالهای سرسبز صنوبر را فدای فصل سرد فاصله ی مان نکن

 

من سکوت کردم ...

 

 گفتی یک پلک نزده ، پرنده ی پندارمت که از بام خیال تو خواهد پرید

 

 من سکوت کردم ...

 

گفتی هیچ ستاره ایی دستاویز تو در این سقوط بی سرانجام نخواهد شد

 

 من سکوت کردم ...

 

 گفتی دوری دستها و همکناری دلها تنها راه رها شدن است

 

 من سکوت کردم...

 

گفتی قول می دهم هرازگاهی چراغ یاد تو را در کوچه ی بی چنار و چلچله روشن کنم

 

من سکوت کردم ...

 

گفتی سکوت همیشه علامت همسویی ما بود! من سکوت کردم...

 

سکوت کردم

 - اما -

دیگر نگو که :

 

 هق هق ناغافلم را از آنسوی صراحت سیم و ستاره نشنیدی...

 

حس ناخوداگاه


سه شنبه 26 تیر ماه سال 1386

من از هجوم هجاهای عشق می ترسم

 

امید بی ثمری خانه در دلم کرده است

 

به دشت و باغ و بیابان

 

 به برگ برگ درختان

 

و روح سبز گیاهان

 

گر از کمند تو دل رست

 

دوباره آورم ایمان

 

که عشق بیهوده است...

 

 


یکشنبه 24 تیر ماه سال 1386

اگر تو باز نگردی

 

 امید آمدنت

 

را با خود به گور خواهم برد

 

و کس نمی داند در فراق تو دیگر

 

چگونه خواهم زیست                         چگونه خواهم مرد  


یکشنبه 24 تیر ماه سال 1386

 تو رفته ای و غروب

 

 سایه می گسترد بر سینه راه

 

    نرم نرمک

 

    خدای تیره ی غم

 

  می نهد پا به معبد نگاهم

 

     می نویسد به روی هر دیوار

 

   آیه هایی همه سیاه سیاه...


شنبه 23 تیر ماه سال 1386

دلبرکم

درد ما بیداری است

ما

 تنها

در

 خواب

 

 به آرزویمان می رسیم ...! 

Go to fullsize image


شنبه 23 تیر ماه سال 1386

 

بر جدار کلبه ام که زندگی است   

 

با خط  سیاه عشق

 

            یادگارها کشیده اند

  

   مردمان رهگذر   

 

قلب تیرخورده

                               

     شمع  واژگون ...!   

             

Go to fullsize image


چهارشنبه 20 تیر ماه سال 1386

 نمی دانی چه سرشارم

 درون گوشه های قلب ناچیزم پر از جریان یک عشق اهورایی است

 صدای گرم صحبت های زیبایت که آرام از میان آسمان آبی قلبت فرود آمد

 درون روح ویرانم برایم سمبل پاکی و زیباییست

 نوازشهای شیرینت  

                                     Go to fullsize image

که همچون دانه های آبی باران

 سر و روی مرا از خستگی ها شست برایم مژده پایان دوران های تنهایی است .

 دلم می خواست تمام آسمانها را به تو تقدیم میکردم

 دلم می خواست به همراه تمام کهکشانها

به پاس عشق زیبایت به تو تعظیم می کردم

 ولی افسوس ... 

                                  Go to fullsize image

 من بی چیز بی چاره بجز یک جان بی ارزش

 که آن هم خدایم از سر لطفش به من داده

چه چیز دیگری دارم

 که از روی وفا و عشق و اخلاصم به تو می دادمش تا یادگار عشق من باشد ... 

 


دوشنبه 18 تیر ماه سال 1386

مغز من

 لبریز از فریاد وحشت سنجاقکی است

 که با سنجاقی بر برگه دفتری مسلوب کرده بودند ... !

فروغ

Go to fullsize image


یکشنبه 17 تیر ماه سال 1386

نه تو می توانی دل از سادگی های من برداری

نه من می توانم بهتر از تو برای شعرهایم بهانه پیدا کنم

 

Go to fullsize image

 قبول کن دیگر برای خداخافظی دیر است ...


یکشنبه 17 تیر ماه سال 1386

داستان غم انگیزیست

 دستی که داس را بر داشت

 همان دستی که یک روز

Go to fullsize image

در خوابهای مزرعه گندم کاشت ... !


یکشنبه 17 تیر ماه سال 1386

همه می گفتند آسمان آبی است .

 ابر سفید است خورشید طلایی و پرواز پرستو زیباست

 اما من آنها را نمی شناختم من جاده ای را می شناختم به حجم تنهایی و انتظار و تمام عمر چشم بر حجم جاده می سپردم تا تو بیایی .

 تو آمدی و من سر بلند کردم تا چهره زیبایت را به نظاره بنشینم .آری آسمان آبی بود ابر سفید و خوشید طلایی و پرواز پرستو زیبا بود .

نرو بیش تر پیشم بمان

 تا تو را درک کنم ...


چهارشنبه 13 تیر ماه سال 1386

میدانم...

گاهی آینه ها هم حرمت پاک دلت را به حقیقتی ناچیز می فروشند .

گاهی فریاد را می طلبی تا در ازدحام اطرافت خودت را باور کنی .

گاهی متهمی به آنچه نمی خواهی و آنچه هستی !

می دانم گاهی سکوت حاشیه دار نگاهت پری می خواهد برای پرواز .

 بیش از آنچه بدانی از زمان می گریزی در جوانی پیر می شوی دلخسته و ناتوان بر میگردی و

 تکرار ترحمی است پر درد

پایان دلگیریست

 تو آغازت دلگیر نبود ...

 Go to fullsize image


سه شنبه 12 تیر ماه سال 1386

گیاه وحشی کوهم نه لاله گلدان مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر

به سردی خشن سنگ خو گرفته دلم

مرا به خانه مبر

زادگاه من کوه است

ز زیر سنگی یک روز سر زدم بیرون

به زیر سنگی یک روز می شوم مدفون

سرشت سنگی من آشیان اندوه است

جدا ز یار و دیارم دلم نمی خندد 

ز من

طراوت و شادابی و رنگ و بوی مخواه

 گیاه وحشی کوهم در انتظار بهار

مرا نوازش و گرمی به گریه می آرد

مرا به گریه میار ...   


   1      2    >>

غربت من 1386


tkbleak.com