غربت من هر چی که هست ...

mahdye doostet daram

غربت من هر چی که هست ...
آبان 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

آرشیو

تعداد بازدیدکنندگان : 19928


Powered by BlogSky.com

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 24 مهر ماه سال 1386

سلام به همه همراهان غربت من

 

همه ما منتظر نوشتن متنی از طرف سعید عزیز بودیم . دوستان صمیمی این چند روز همه

ما شاهد شرایط روحی بد سعید بودیم متاسفانه با وخیم شدن حال سعید و عدم توانایی

حضور  اون در غربت من ...

 

نمیدونم اما بیاید با هم دعا کنیم تا هر چه سریعتر سعید با همه دلتنگی ها و غربتش دوباره

تو جمع ما بیاد . 

 

این بار من اینجام تا غربت من مثل همیشه و شاید تلخ  تر از همیشه سبز باشه تمام دلخوشی

 سعید به همین دلتنگی ها بود و حضور گرم شما ، که سرمای این زندگی رو تحمل

می کرد .

 

تمام دلواپسی سعید دوری از شما و غربت من بود من کامنت های محبت آمیز شما رو به

 دست سعید میرسونم تا شاید مرحمی باشه برای زخم تنهایی داداش مهربونم .  ببخشید که

خودمو معرفی نکردم من صادقم به قول داداش همدم لحظات تنهاییش .

 

 و دست نوشته های داداشم که بوی غربتی سخت رو میداد و شاید قرار بود به دست

خودش چاپ بشه .

 

. . . این روزا خیلی  خط خطی ام ! رنگ آسفالت زمین چمن !

 

حتی کم رنگ تر ...حتی پر رنگ تر از اینم میشه ! 

 

 

نمی دونم چرا این شکلی ام !

 

مدتیه حس می کنم دریچه ی تنفسی قلبم کوچیک تر شده !

 

رگ هاش هم تنگ ترند . . .  صدای تاپ تاپ قلبم تبدیل شده به جیک جیک !

 

انگاری یه گنجشک کوچولو گیر افتاده تو قلبم و بدجوری بال بال می زنه و با نوکش

 

 می کوبه به دیوار نازک دلم . . . ! آخ . . . نفسم گیر کرد !


غربت من 1386


tkbleak.com