این روزها بد جور خط خطی ام . میخواستم شعر جدید رو بذارم اما انگار منتظر یه اتفاقم دست و دلم واسه نوشتن منو یاری نمی کنه . شعری که درپایان این پست میخونید مربوط به چند ماه پیش میشه دوستانی که از قدیم با من همراهند شاید به یاد بیارند سعیده عزیز و علی گلم از بلاگ سوپ جو . به دو دلیل این شعر رو دوباره نوشتم اول بابت اینکه قرار بود از خودم بگم اما .... تمام تلاشم رو دارم میکنم تا بتونم حرف بزنم اما سخته واسه کسی که این همه مدت سکوت کرده شروع کنه به شکستن دیواری که به دور خودش کشیده بود تا چشم هاش هیچ چیزی نبینند تا چهره معصوم بی رحم ترین فرشته خدا رو یادش بمونه . و این شعر گویای همه چیز هست ...
با تمام احساسم تقدیم به همه فرشته های غمگینی که حوالی اندوه سزاوار پرواز نیستند :
سعیده عزیز ( کاکتوس ) علی گلم (سوپ جو) ساینای مهربون . این جوری عزیز ( شما چند بار بخون تا بدونی امید ... ؟ ) رئوفه با احساس . سارا . مهسا . فاطمه عزیز که این روزها جدال سختی با سرنوشت داره ساینایی که نمیدونم کجای این کره خاکی داره تو باتلاق زندگی دست و پا میزنه و داداشای عزیزم صادق یاسر سعید و... که همه تو این شهر غبار گرفته درگیر و دار این سرنوشت شوم هستند .
اشکی که میچکد بر کاغذ نامه ...
گفتی سالهای سرسبز صنوبر را فدای فصل سرد فاصله ی مان نکن
من سکوت کردم ...
گفتی یک پلک نزده ، پرنده ای پندارمت که از بام خیال تو خواهد پرید
من سکوت کردم ...
گفتی هیچ ستاره ایی دستاویز تو در این سقوط بی سرانجام نخواهد شد
من سکوت کردم ...
گفتی دوری دستها و همکناری دلها تنها راه رها شدن است
من سکوت کردم...
گفتی قول می دهم هرازگاهی چراغ یاد تو را در کوچه ی بی چنار و چلچله روشن کنم
من سکوت کردم ...
گفتی سکوت همیشه علامت همسویی ما بود! من سکوت کردم...
سکوت کردم
- اما -
دیگر نگو که :
هق هق ناغافلم را از آنسوی صراحت سیم و ستاره نشنیدی ... |